اشک و لبخند

Monday, August 08, 2005

همیشه اسم تو بوده اول وآخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام
عطر حرفای قشنگت ؛ عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته
رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم
رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از توو لونه...

Wednesday, August 03, 2005

خدا جون مرصی که همه جوره حالمو می گیری...مرصی که اصلا هوامو نداری...ازت ممنونم...ولی با این وجود من هنوزم دوست دارم...

Wednesday, July 27, 2005

سلام ..........من شرمندم که اینقدر نسبت به اینجا بی توجه شدم......شرمنده که به وبلاگاتون یه خط در میون سر زدم...از امروز جبران می کنم...:)خلاصه ببخشید....امروز می خوام یه سوال بپرسم و اگر جوابشو می دونید بگید.....به نظر شما چه طوری می شه یه آدم کم حرف رو پر حرفش کرد؟؟
اصلا می شه؟؟؟
مرصی از اینکه سر میزنید به اینجا
راستی تولدم هم مبارک

Friday, April 22, 2005

جوات؟؟؟
برای پسران
موهای پشت سر بلند و به بیرون فر خورده باشد
سبیل به طوری که هر چه کلفت تر مردونگی بیشتر
عینک آفتابی خرمگسی سبز بد رنگ که آرم ریبن آن پاک نشده باشد
پیراهن گلدار که دکمه بالای ان باز باشد ولی اگر پیراهن مورد نظر پیدا نشد می توان از تیشرت تایتانیک با عکس دی کاپریو یا تیشرت با شماره 99 یا 55 استفاده کرد
کاپشن خلبانی سبز چمنی که به علت آفتاب خوردگی سر شانه های آن به زردی بزند
شلوار شش جیب ارتشی امریکایی اصل با جیب های بزرگ که بتوان در هر جیب آن یک متر زنجیر !!!!و یا پنجه بوکس و چاقو ضامن دار اصل زنجان جا بگیرد
کتانی آدیداس با سه خط آبی با ترک های فراوان که نشانه اصل بودن جنس است
ناخن انگشت کوچک به اندازه کافی بلند جهت خاراندن گوش
موتور فقط هوندا که بالای چراغ آن نوشته شده باشد : " بیمه دعای مادر"...موتور بدون پلاک بوده و کلاه ایمنی بر روی چراغ جلوی ان باشد و روی باک بنزین یک لنگ کشیده شده باشد
در صورت داشتن ماشین باید به نکات زیر توجه کرد
ماشین باید پیکان سفید مدل 57 باشد
نوشتن نام titanic روی شیشه عقب پیکان
آهنگ تکنو دابس با صدای بلند
دو تا بلند گوی اضافی در ماشین
نوشتن عبارت : "چون که تکی ... بانمکی" روی صندوق عقب ماشین
پاتوق ها چمن های پارک ساعی و شهر بازی
ژل به مقدار زیاد و مدل میکروبی توصیه می گردد
شخصیت مورد علاقه :علی پروین
روکش زین موتور از پوست گوساله استفاده شود اگر نشد پرچم انگلیس هم بد نیست
تزبیح !!!!! که به نخ آن کلید بسته شده باشد و به دور مچ دست پیچیده شده باشد
در موقع حرف زدن بین هر کلمه از کلمات اوچیکتیم و کرتیم (کوچیکتیم و نوکرتیم) و ایول استفاده شود
برای دختران
مقنعه های رنگی با رنگ های تیز
توی حرف زدن ادای پسر ها رو در آوردن و تقلید کردن
کفش پاشنه دار با شلوار لی و کوله پشتی
اکیپ شدن و سر و صدا کردن و بلند بلند خندیدن
هر از گاهی احساس کنید دوست دارید در خیابان شو اجرا کنید
حتی اگر نمی دونید فمنیسم چیه بگید ما فمنیسمیم
هنگام راه رفتن خرامان راه بروید و پاهایتان جلو تر از خودتان حرکت کند
سعی کنید پسر هایی را که می بینید از روی قیافه اسم گذاری کنید
ماشین مورد علاقه : ماتیز
شخصیت مورد علاقه : " گلزار"، اکثر بازیگران سینما ،"اندی" ، "سوزان روشن" ، "شهره" و خوانندگانی که آهنگ های دیشدام دارام می خونن
داشتن یک سگ از نوع پشمالو و بردن آن به همه جا
اصولا جزو شاگردان درس نخوان باشید چون اگر پرسیدن چرا فلان درسو ننوشتی ؟ فورا جواب بدهید :دیشب تا دیر وقت مهمانی بوده اید و وقت نکرده اید
همیشه در جیب خود مقداری مایه تیله داشته باشید تا دوستانتان را (حتی به زور) مهمان کنید

جوات یعنی ...
جوات یعنی کفش صندل با جوراب
جوات یعنی شلوار پیله دار
یعنی بلوز پیچسکن املتی
یعنی ایتس ایتس ، یعنی آهنگ نسترن
جوات یعنی آرایش قهوهای تابلو
یعنی مانتو اپل دار ،
یعنی نمره ی 20 تو دانشگاه
یعنی 13 بدر پارک دانشجو
اگه تازه ازدواج کردید و اولین بار می رید سیرابی شیردون می خورید خیلی جواتید
جوات یعنی پشت مو
یعنی سگک کمربند،یعنی زنجیر؛
یعنی عشق لاتی ولی شکلاتی
اگه تو مراسم پارتی یکی از بچه ها دعوتی و تیپ یک دست زرشکی زده اید و توی همه ی عکس ها هستی و برای دیگران شاخ گذاشتی خیییییییییییییییییییییلی جواتید
اگه جمعه ها کوه می ری و یه ضبط 1000 وات انداختی تو کولت و جواد یساری گوش می کنی بدون خییییییییییییییییییییلی جواتی
اگه از پیکان مدل 54 ت شونصد تا آیینه و CD و از این دری وریا آویزون کردی و یه بوق بیابونی هم براش گذاشتی
خیلی جواتی
جوات یعنی پیکان اسپرت

گاهنامه موج

Sunday, March 13, 2005

الفبا

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتیست که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری، به تو یعنی به همان منظر نور
به همان سبزصمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه، همان وهم همان تصویری
که سراغش زغزلهای خودت می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم، به تکلم، به دل آرایی تو
به صبوری، به تماشا، به شکیبایی تو
به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شبیست مونس جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده، چنان ساده که از سادگیش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟!
اگر این حادثهء هر شبه تصویر تو نیست!
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است؟!
به گمانم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مپوش
آری آن سایه که شب مونس جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگر این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه توی!
عشق من! آن شبح شاد شبانگاه تویی!

...

Tuesday, February 08, 2005

هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند !!!000
یادمه یه بار استادم می گفت: " هر چیزی که بشکنه بی ارزش می شه به جز دل ... که اگه بشکنه تازه ارزش پیدا می کنه "0
اون لحظه همه به حرفش خندیدن ... فکر کنم هیچ کدوممون درست متوجه ی منظورش نشدیم ... اما حالا که یه دفعه یادم به اون روز و اون لحظه افتاده تازه می فهمم چی می گفت !!! ... یه بار که دل من سر یه موضوعی شکست اون لحظه من یه دعا کردم ... یا شایدم یه آرزو ... خلاصه چیزی نگذشت که بر آورده شد , خیلی برام عجیب بود چون هیچ وقت اینقدر سریع خدا حرف منو گوش نمی کرد ... پس معلومه که خدا هم هوای یه دل شکسته رو بیشتر داره000

Monday, January 24, 2005

الان یه ماه و دو هفتس که ننوشتم ... واااای که چقدر طول کشید تا این امتحانا تموم شد ...واقعا که شبیه یه کتابه 500 برگه اسمبلی یا شاید ساختمان داده ها شدم ؛ خلاصه با وجود این همه درس خووندن ولی مزه امتحان به تقلبشه...امروز قبل از شروع امتحان داشتم روی میز چند تا از نکته هایی که یادم نمی مووند می نوشتم که مراقبه از راه رسید و با لحنی که انگار ارث باباشو طلب داره گفت : زود باش هر چی نوشتی رو پاک کن !!!منم خوب مجبور شدم پاک کنم و با این کار تا آخر امتحان حواسش به من بود 000
چند روز پیش یه مقاله خووندم که دوست دارم نظر شما رو هم در موردش بدوونم000

اورکات ایده ای نه چندان نو , اما ساختاری جدید بر روی اینترنت محسوب می شود . هر چند که هنوز مدت زیاده از فعال شدن آن نگذشته است اما در همین مدت کوتاه نه تنها وخد را به خوبی جا انداخته است, بلکه حرف ها و حدیث ها زیادی نیز به وجود آورده است. این پدیده همانند وبلاگ طوفانی در جامعه ایران به وجود آورده است و افراد زیادی را به سمت خود جلب کرده است. حتی شمار بسیاری از افراد که تا به امروز از سرگرمی های اینترنت چندان استفاده ای نمی کردند,نه اهل جستجو بودند و نه اهل چت و نه دل داده ی وب لاگ به طور اعجاب آوری جذب این موجود نو رسیده گشته اند. شاید بتوان گفت ضریب نفوذ اورکات در ایران به نسبت جمعیت و کاربران کشور هایی مانند آمریکا , چین و هند بسیار بالاست وبا کشور های اروپایی و سایر کشور های منطقه, فاصله ی قابل توجه ای دارد . در واقع نگاهی کوتاه به اورکات و قسمت های مختلف آن به خوبی نشان دهنده ی هجوم ایرانیان به این سیستم است. هجومی که بسیاری از معادلات تثبیت شده ی رفتار ایرانیان در دنیای مجازی را به هم ریخته و این نیاز را به وجود آورده است تا به باز نگری نحوه ی رفتار ایرانیان و عکس العمل های آنان در قبال بر خورد با پدیده های مجازی پرداخته شود . در واقع جمعیت کاربران ایرانی اینترنتی که تا پیش از پدیده ی اورکات نحوه ی تعامل به صورت کارکتارهای مجازی را ترجیح می دادند و در آن حالت سعی می کردند به طور کامل ناشناس بمانند و در هیچ جا رد پایی از خود باقی نگذارند (شاهد این ادعا , پرونده ی کاربران در سایت هایی مانند یاهو , ام . اس . ان و یا حتی سایت ها و وب لاگ های ایرانی است ),ناگهان حجم انبوهی از اطلاعات شخصی خودشان از نام ونام خانوادگی گرفته تا فهرست دوستان و آشنایان وبستگان , از غذا ها و آهنگ های مورد علاقه گرفته تا عکس های خانوادگی را در قالب اورکات منتشر کردند . گویا این جماعت تنها منتظر جرقه ای بودند و یا به دنبال سکویی می گشتند که بر فراز آن نقاب از چهره ی مجازی خود بر داشته و با چهره واقعی خود رفتار کنند . تمامی این رفتار ها دقیقا در سیستمی شکل گرفته است که در طول ماه های اخیر , چالش بزرگی را در حوضه ی دنیای مجازی به وجود آورده و منجر به ارائه ی نظرات متفاوتی شده است . این در حالی است که بخش اعظمی از کاربران بی تفاوت به کار خود پرداخته اند و در واقع عطش فراوان آنها به ارتباط با دنیای بزرگتر , تنها وسوسه ی اصلی آنها بوده است و آرزوی بی مرزی تنها آرزوی آنها000